الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
5
الغدير ( فارسى )
- و آن خطها كه برنگاشتهام ، مانند ابر نازك رگرگ مىدرخشد . - با بيان شيرين ، زيورى در قالب الفاظ ريختم كه در قدرت همگان نيست . - و قافيهاى پرداختم كه چون درّ خوشاب آويزهء گردنهاست . - چنان زيبا و دلاويز كه چون گوشها بشنوند ، سرور و بهجت در چشمها ظاهر گردد . - و ادراك هرچند لطيف باشد ، چون در معانى اشعارم بخرامد ، شيفته و مفتون ماند . - اين لطيفههاى دلاويز همخوابهء من است و اين انديشهء من است كه آن را در آفاق دور پراكنده مىسازد . - اگر مشكلى پيش آيد ، من پيشاپيش همه چون تير شهاب روانم . - و اگر بخواهى ، شعرم شيرينتر از داستان عشاق و مغازلهء جوانان است . - با شراب سرد همپيمانم ، با زيبارويان ميانسال دمسازم و با اينهمه ، در رزمگاه چون شير ژيانم . - صبحانهء من سامان دادن امر و نهى است و عصرانهء من شراب جانافزا . - در بزم ، سنگين و باوقارم : نه حريفان را خجل سازم و نه ساقى را ملامت كنم . - اگر شراب بپيمايم ، پيمانه بر سر دست گيرم و به دلخواه نديمان لبريز كنم . - من آمادهء صيد و نخجيرم ، نخجير نخبههاى زنان كه از نژاد اصيل و كريم باشند . - باريك ميانى كه چون سمند خوشخرام ، براى مسابقه ورزيده شود . - جوانهاى شاداب كه از زيبايى طبيعى برخوردارند . - و چون زبانشان از كام برآيد كه سخن گويد ، اندام سپيد و مژگان بلندشان مديحهسرا شود . - گويا گاو وحشى با آن نرگس مست ، ديده به ديدارشان گشوده كه از شرم در گوشهاى خزيده است . - اينها همه با حريفان و نديمانى است كه در صفا و يكرنگى بىنظيرند . - در واقع ، محققان اديب ، شاعر ما كشاجم را هنگام سرودن شعر ، در لباس معلم اخلاق مىبينند ، آن هم استادى گرانمايه كه در شعر آموزندهاش ، نمونههاى اخلاق نيك ، طبع بلند ، وفا و صميميت آشكار است ، و براستى براى ترويج مبادى انسانيت و تحكيم مبانى